بنام خداوند جان Ø¢Ù�رین ØÚ©ÛŒÙ… سخن در زبان Ø¢Ù�رین
بله یه مدتی نیاز بود تا خودم رو پیدا کنم، آره خودم
اون منی که از زمانی که پا به دوران نوجوانی گذاشتم کشتمش
البته نه Ú©Ù‡ کشتمش یعنی دیگه بهش اجازه ندادم Ú©Ù‡ ØØ±Ù� بزنه
و نقاب بزرگی رو روی صورتم زدم تا بتونم :
دروغ بگم و دروغ بشنوم
بخندم برای مردم نه برای خودم
گریه کنم برای مردم نه برای خودم
�ریاد بزنم !!نه سکوت کنم چون بزرگ شدم
دیگه بازی نکنم چون بزرگ شدم
دیگه لباسای با مزه بچه گی رو کنار بذارم که بزرگ شدم
و هزاران کار دیگه. . .
اما بعد از مدتی تونستم بالاخره اون کودکی که دیگه داشت از بی هوایی
تو زندون تنم خ�ه می شد رو نجات بدم و بیارمش بیرون
دوباره بشم همون علی کوچولو!!
که هرکی می رسید لوپاش رو می کشید و می گ�ت :چطوری بچه!!
آره من همون بچه پاک و بی گناهم
که �قط از بزرگ شدن عاشقی رو �همیدم نه چیز دیگه
-------------------
راستی اینجا هم هستم بیایید سر بزنید
http://kafinist.blogspot.com
------------------
+ تنها Ù…Ø³ÛŒØ +